بیرق، سرود ملی و جنگ سر لحاف ملا نصرالدین

در روز اول جام جهانی فوتسال، فوتبالنامه ویدیوی کوتاه از نواخته شدن سرود ملی افغانستان را نشر نمود که نشان می داد یک تعداد بازیکنان تیم ملی نیز سرود ملی را تکرار می نمودند. نشر این ویدیو سبب عکس العمل های متفاوتی شد. در حالی که یک تعداد از شنیدن سرود ملی دوران جمهوریت خوشحال بودند، یک تعداد دیگر این سرود را ملی نمی دانستند و استدلال می نمودند که اکثریت مردم افغانستان به زبان فارسی صحبت می کنند و سرود ملی باید به زبان فارسی نیز می بود. در مقابل، این گروه به خیانت، فرار و بیگانگی متهم می گردیدند. متاسفانه یک تعداد هم از عبارات و کلمات ناپسندی مانند (کولابی)، (قوم یهودی و اسرائیل)، (بینی پچق)، (انتحاری)، (پنجابی و پاکستانی) و غیره کلمات استفاده می کردند و کار به فحاشی هم کشیده شد که فوتبالنامه کوشش نمود نظرات خلاف عفت را حذف کند.

اما در این میان اصل موضوع گم شده بود که جنگ بر سر لحاف ملا نصر الدین را تداعی می نماید.

با به قدرت رسیدن مجدد طالبان، آنها سرود ملی و بیرق سرخ، سبز و سیاه را از بین برده اند و اینکه سرود ملی در مسابقات خارج کشور نواخته می شود و یا از بیرق دوره جمهوریت استفاده می گردد صرفا به این دلیل است که رژیم طالبان مورد شناسایی قرار ندارد. بنابر این خشم خوانندگان پشتون بر قبول نکردن سرود ملی توسط فارسی زبان ها موضوعیت پیدا نمی کند، مگر اینکه به گذشته تاریخی این موضوع پرداخت. اما باز هم باید چند نکته را به این ارتباط واضح است.

در سال ۲۰۰۱ در اجلاس بن و سپس در سال ۲۰۰۳ و زمانی که قانون اساسی آماده می گردید، گروه های مختلف قومی با هم تساهل کرده و یک راه وسط را انتخاب نمودند. در حالی که نمایندگان فارسی زبان قبول کردند که زبان مورد استفاده روی پول پشتو باشد و هم چنین سرود ملی به پشتو آماده گردد، و هم چنین بیرق گذشته مورد قبول قرار گیرد، این نیز مورد قبول قرار گرفت که نام اقوام عمده افغانستان در سرود ملی ذکر گردد. از طرفی، قانون اساسی یک نظام نسبتا دموکراتیک مبتنی بر انتخابات و نظر مردم را ایجاد نمود طوری که هر شخص مسلمان دارای واجد شرایط، از هر قوم و با هر زبان و چه شیعه یا سنی، می توانست خود را به ریاست جمهوری کاندید کند و وزیر شود یا عضو دادگاه عالی شود و همه افراد، صرف نظر از قوم و مذهب شان، می توانستند عضو پارلمان یا شورای ولایتی گردند. نظام دموکراتیک شرایطی را خلق کرد که ادعای اینکه فلان قوم کلان است و باید همیشه در قدرت باشد از بین برود. هر چند نظام دموکراتیک و انتخابات توسط متقلبین به تمسخر کشیده شد و مردم باورشان را به انتخابات از دست دادند، اما حداقل از نگاه تئوریک مشارکت همه مردم در نظر گرفته شده بود. با آمدن طالبان، این از بین رفته و اقوام غیر پشتون یا هیچ سهمی در قدرت ندارند یا اینکه چند نفرشان به شکل سمبولیک در چند چوکی تعیین شده اند تا انتقادات از نظام تک قومی طالبان کم شود.

موضوع دوم اکثریت و اقلیت اقوام افغانستان است. باید گفت که در افغانستان هیچ گونه احصائیه معتبری انجام نشده است و حتی آخرین احصائیه ای که در زمان داوود خان انجام شده نیز کامل نبوده و نشان نمی دهد که کدام قوم در اکثریت یا اقلیت است. بنابر این،‌ ادعای اینکه کدام قوم در اکثریت است و کدام قوم اقلیت موضوعیت ندارد. یک نظریه این است که افغانستان متشکل از اقلیت ها است و هیچ قوم بیش از ۵۰ درصد نفوس افغانستان را تشکیل نمی دهد که نتایج انتخابات ریاست جمهوری میان عبدالله و کرزی و سپس عبدالله و غنی و رای که این کاندیداها از مناطق مختلف قومی گرفتند همین چیز را نشان می داد. با آن هم، هیچ کدام این نظریه ها و تخمین ها قابل اعتبار نیستند چون احصائیه ای صورت نگرفته است.

سوال اساسی این است که آیا با اکثریت و اقلیت گفتن اقوام افغانستان مشکل کشور حل می گردد؟ جواب نخیر است. در هیچ جای جهان با سرکوب کردن اقوام، کشور پیشرفت نکرده است. بر عکس، کشورهای که تنوع قومی و فرهنگی خود را قبول کرده اند و نظامی ساخته اند که مبتنی بر قبول شهروندان به مثابه یک انسان دارای حقوق برابر است، موفق بوده اند. نمونه بارز این موفقیت کشور سویس است که نفوس آلمانی زبان آن بیش از ۶۰ فیصد است اما هیچ گاه آلمانی زبان های سویس این ادعا را نکرده اند که باید همه قدرت نزد آنها باشد. بر عکس، سویسی ها سیستم شورایی ساخته اند که در آن هم آلمانی زبان ها حضور دارند و هم فرانسوی زبان ها و ایتالوی زبان ها. سویس چهار زبان آلمانی، فرانسوی، ایتالوی و رومانش را رسمی ساخته است تا به مردم خود این احساس را بدهد که همه شان متعلق به سویس هستند و هیچ شهروندی از دیگری برتری ندارد و همه برابر اند.

در شرایط کنونی، افغانستان یکی از بدترین کشورهای جهان است. شدت فقر، بی سوادی، پایین بودن شاخصه های رشد و انکشاف، وضعیت حقوق بشری، سطح بلند خشونت و ده ها شاخصه دیگر نشان دهنده این است که ما از کاروان انکشاف بشری عقب مانده ایم و چیزی برای افتخار نداریم. اگر موضوع اکثریت و اقلیت فایده ای داشت در این سیصد سال کشور در جهت رفاه و آسایش به پیش می رفت.

ما مردم افغانستان باید تفاوت های قومی، اجتماعی و فرهنگی خود را قبول کنیم و مجددا رو به روی هم بنشینیم و نظامی طرحی کنیم که همه مردم در ان سهم داشته باشند. در ذیل این گفتمان روی زبان، سرود ملی، بیرق و دیگر ارزش ها نیز می توان صحبت کرد و به تفاهم رسید. تا آن زمان، جنگ روی بیرق و سرود ملی همان مصداق جنگ سر لحاف ملا نصرالدین است.

Leave a Reply