در صورت رفتن کارگر، آیا طالبان جای او را پر خواهند کرد؟

بعد از سقوط نظام جمهوری و خصوصا در چند ماه اخیر که ماجرای فساد رهبری فدراسیون فوتبال افغانستان اوج گرفته و مردم خواهان استعفای یوسف کارگر، سرپرست فدراسیون فوتبال، شده اند، این سوال مطرح است که اگر کارگر استعفا دهد یا برکنار شود، آیا این به نوعی کمک به طالبان نیست تا جای کارگر را پر کنند. این یک سوال مهم و مرتبط است و جای تامل دارد.

یوسف کارگر از سالیان سال در فدراسیون فوتبال افغانستان کار کرده است. او از جمله نسلی است که که ادعا می کنند در تیم ملی افغانستان عضو بوده اند، اما در آن دوره که در افغانستان نظام کمونستی حاکم بود یا جنگ داخلی در جریان بود، افغانستان در عرصه بین المللی فوتبال هیچ گونه حضور نداشت و یا فقط در چند مسابقه محدود اشتراک کرده است. بعد از سقوط رژیم اول طالبان، او بار دیگر فعالیت فوتبالی را آغاز کرد و در اوایل کمک مربی و سپس مربی تیم ملی شد و قبل از اینکه کرام الدین کریم از سوی فیفا برکنار شود، کارگر منحیث معاون فنی فدراسیون انتخاب شده بود. با این حال، برکناری کریم این فرصت را به کارگر مهیا ساخت تا وی از سوی فیفا منحیث سرپرست فدراسیون شناخته شود. برغم گذشت سالها از سرپرستی وی، او هنوز نتوانسته زمینه برگزاری انتخابات فدراسیون را مهیا نماید. یکی از دلایل عمده ادامه سرپرستی و عدم رغبت به برکناری از رهبری فدراسیون این است که وی می ترسد تا این پست را از دست بدهد و به تبع آن، عواید که از این مدرک کسب می کند نیز از میان بروند.

هر چند کارگر کسی است که در فوتبال دخیل بوده و شخصیت مسلکی در این رشته محسوب می شود، اما از زمانی که وی به سرپرستی فدراسیون فوتبال رسیده است، او به یک سیاستمدار تبدیل شده است و تصامیم که گرفته برای حفظ پست و مقامش صورت گرفته است. بعد از روی کار آمدن طالبان در سال ۲۰۲۱، کارگر کشور را ترک کرده بود و در کشور دوم خود، ترکیه، مسکن گزین گردید، زیرا وی در آنجا هم تابعیت دارد و هم خانه و تجارت. با سفر ملا مطمئن، رئیس اسبق طالبان در اداره ورزش، به ترکیه زمینه ملاقات کارگر و مطمئین مهیا گردید و همین بود که کارگر به کابل برگشت و به مجرد رسیدن به کابل به استودیوی تلویزیون طلوع نیوز رفت و از امنیت که طالبان آورده اند تمجید کرد بدون اینکه به این نکته اشاره کند که طالبان در بر هم زدن امنیت و کشتار صدها هزار شهروند افغانستان متهم درجه اول هستند.

در همین زمان، حافظ احمد جان که در دوره اول طالبان منحیث رئیس فدراسیون بود، به فدراسیون فوتبال آمده بود تا سکان این فدراسیون را به عهده بگیرد. اما ترس از مداخله فیفا باعث شد تا وی نتواند مستقیما به ریاست برسد و خواست خود را به تعیین شدن منحیث معاون فنی فدراسیون تنزیل داد. حافظ احمد جان برادر ملا عبدالکبیر معاون نخست وزیر طالبان در امور سیاسی است. لذا فشار او بر فدراسیون بسیار بلند است و بدون نظر او هیچ کدام از اعضای فدراسیون کاری کرده نمی توانند. فیفا معاونیت حافظ احمد جان را قبول نکرده است زیرا پست معاونیت فنی انتخابی است. به همین دلیل، حافظ احمد جان هم اکنون مشاور فدراسیون است اما وی مانند عسکری است که صلاحیت قوماندان قول اردو را در اختیار دارد.

ترس از برکنار شدن و تهدید شدن باعث شده تا کارگر، اعضای کمیته اجرائیه و دیگر کارمندان فدراسیون فوتبال هر آنچه از سوی طالبان به آنها دستور داده می شود، را انجام دهند. برکنار نموده سکرتر جنرال فدراسیون، برکناری سخنگوی فدراسیون و اجازه ندادن به تیم ملی بانوان افغانستان برای اشتراک در مسابقات مقدماتی المپیک تحت فشار مستقیم حافظ احمد جان و رئیس اداره ورزش طالبان صورت گرفته است. در مواردی، کارمندان فدراسیون، به شمول کارگر، خوش خدمتی هم می کنند تا توجه طالبان را به خود جلب کنند. دیگر مثال این خوش خدمتی تبلیغات مصطفی هاشمی است که از سوی حافظ احمد جان منحیث مسئول بخش رسانه ها به فدراسیون فوتبال آورده شده است. هاشمی در نشرات که در صفحه رسمی فدراسیون در فیسبوک صورت می گیرد، از حافظ احمد جان منحیث معاون فنی فدراسیون یاد می کند و همیشه نام او را در کنار کارگر مطرح می کند.

و اما در شرایط که حافظ احمد جان در کمین نشسته است تا رهبری فدراسیون را بدوش بگیرد، برکناری کارگر به صلاح است؟

اگر یوسف کارگر منحیث یک شخص مسلکی به کار خود می پرداخت، حضور او در رهبری فدراسیون فوتبال خوب بود.  اما کاری که او فعلا انجام می دهد، خدمت رسانی به طالبان است. حتی اگر حافظ احمد جان هم رئیس فدراسیون فوتبال شود، خدمت بیشتری از کارگر به طالبان انجام داده نمی تواند. آمدن یک طالب در راس فدراسیون ممکن به تعلیق فدراسیون منجر شود، اما وجود کارگر باعث می شود تا طالبان به شکل غیر مستقیم در فدراسیون تمام تصامیم خود را عملی سازند بدون اینکه تهدیدی از سوی فیفا متوجه شان شود. از طرفی، کارگر به تمام معنی در فساد فدراسیون فوتبال دخیل است. برای او کسب منافع شخصی مهم تر از تیم ملی و تقویت ساختار فوتبال داخلی افغانستان است. در قضیه اخیر میان بازیکنان معترض و کارگر، او حاضر شد تا تیم ملی از بین برود، اما به منافع شخصی او ضربه ای نرسد.

هر چند کارگر شاید به این عقیده باشد که قضیه فساد و اعتراض بازیکنان فروکش می نماید، اما نشانه های وجود دارد که فیفا در حال تحقیق در قضیه فساد است. در قضایای تحقیق فساد، شهادت یک نفر هم کفایت می کند، چه اینکه ۱۸ بازیکن تیم ملی به خاطر فساد کارگر شهادت داده اند. از طرفی شهادت جلال الدین شریعتیار نیز به دلیل تبانی کارگر برای فروش مسابقات وجود دارد. دو روز پیش، انوش نیز اتهامات فساد علیه کارگر را تائید کرد که این هم می تواند از سوی فیفا مورد استفاده قرار بگیرد.

بنابر این، حضور یا عدم حضور کارگر تفاوت زیادی در فوتبال افغانستان ایجاد نمی نماید. البته تاثیر مثبت برکناری یا استعفای او این خواهد بود که دیگران در مورد انجام فساد محتاط خواهند شد و زمینه بازگشت بازیکنان معترض نیز مهیا خواهد گردید.

با توجه به اینکه سال هاست انتخابات فدراسیون فوتبال افغانستان صورت نگرفته است، برگزاری انتخابات با یک مجمع عمومی انجام شدنی نیست. فدراسیون های ولایتی مشروعیت خود را از دست داده اند زیرا مدت زمان کار آنها نیز سپری شده است و یک تعداد روسای ولایتی توسط طالبان تعیین شده اند. بنا بر این، باید یک سیستم متفاوت روی دست گرفته شود، طوری که اول اساسنامه تعدیل شود و سپس انتخابات ولایاتی و در نهایت انتخابات فدراسیون صورت گیرد. این اقدامات باید تحت نظر یک کمیته عادی سازی که از سوی فیفا تعیین می شود، انجام شود. فوتبالنامه روی این راهکار در روزهای آینده خواهد نوشت. برای فعلا، بهترین کار، استعفا یا اخراج کارگر خواهد بود.

Leave a Reply